close
چت روم






کلبه ی دختر شکلاتی

اگه خدا تورا لب پرتگاهی برد به او اطمینان کن چون یا به تو پرواز یاد می دهد یا تورا از پشت می گیرد

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت...

از : حمید مصدق

موضوعات مرتبط: "><-CategoryName->


برچسبها: "><-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:47 توسط مرلیا|



      قالب ساز آنلاین